
روز شنبه (سيام آوريل) مصادف با روز تولد ملكه سابق هلند است . این روز يکی از تعطيلات رسمی کم شمار هلندی ها است.
در اين روز مردم از صبح زود بيدار ميشوند و در خيابانها به جشن و پايكوبي ميپردازند. آنها معمولاً لباسهايي به رنگ نارنجي، كه همان رنگ ملي كشورشان است، به تن ميكنند. فاميل خانواده سلطنتي ( اورانيه است كه در فارسی به معنای نارنجی است). در اين روز مردم سعي می كنند رنگ نارنجي را استفاده كنند مثل لباس نارنجي ،كلاه نارنجي . اگر صبح زود اين روز به خيابان برويد، خيابان مملو از مردمی است که بساط پهن كرده اند و وسايل اضافه خودشان را به فروش می رسانند. قیمت ها ی وسايل عرضه شده بسيار پاين است. در اين ميان تعداد زيادی از فروشندگان را بچه ها تشکيل می دهد که با شوق و ذوق لوازم و اسباب بازيهاي اضافه خودشان را برای فروش عرضه می کنند. نقل است که باني اين برنامه دانشجوهاي آمستردام بودند كه وسايل و لوازم اضافه خودشان را به حراج می گذاشتند. بعد ها اين ابتکار با استقبال ساير مردم مواجه شد و ادامه پيدا کرد.
در اين روز ملکه نيز برنامه های خاصی دارد. ملكه هر سال شهري را انتخاب كرده و آن روز را در آنجا سپري ميكند، مردم نيز معمولاً او را همراهي ميكنند. ملكه به همه قسمتهاي شهر سر ميزند و بچههاي كوچك در برابر او شعر ميخوانند. اهميت اين روز آن قدر زياد است كه در بعضي از شهرها مردم، صبح خيلي زود موتورهايشان را روشن ميكنند و بر اين عقيدهاند كه با ايجاد سر و صداي زياد همه را از خواب بيدار كنند زيرا هيچكس نبايد در روز تولد ملكه بخوابد.
C R O W
3 comments:
سلام ستاره ام...تو خيلي روشن فكري رضا
كمترين اميدم به تو بود ولي واقعا ازت خوشم اومد نه بخاطر اينكه بگم ازم دفاع كردي بخاطر اينكه خيلي آدم با منطق و فهميده اي هستي
ديگه نميخوام برم پاتوق ..وگرنه همشون رو مي شستم
بعدشم اون دختراي جيغ جيغو ارزش جواب دادن رو ندارن ، امين پست خودشو حذف كرد من در جوابه اون پستش اينارو گفتم...من توي ياهو واسش آف گذاشتم...اومد توي پاتوق توجه اين دختراي ...رو جلب كنه حرفامو علم كرد گذاشت تنگ وب...منم از كسي ترسي ندارم و جوابشو دادم
چون حرفي نزده بودم...واقعا براي همشون متاسفم...از اينكه راجع به هيشكي زود قضاوت نميكني خيلي خوشم اومد اصلا امين به حمايته جيغ جيغو ها بنده...اگه ميشد يه دوئل دونفره راه مينداختم تو پاتوق ..ببينم اون موقع ميتونه جوابه من رو بده...بي خيال خستت كردم
بازم پيشت ميام
قولبونت داداشي...باي
آبجی وظیفم بود چون اونا بی منطق داشتن استدلال می کردن یکی باید پیدا میشد بهشون گوش زد می کرد.
منتظرتم مارو فراموش نکن.
قبون آبجی
Post a Comment